مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

70

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

نزد عمر سخنى از معاويه به ميان آمد ، گفت : « جوان و آقازاده قريش را وانهيد ! او از كسانى است كه در حالت خشم مىخندد و در او تأثير نتوان گذاشت ، مگر در حالت خشنودى و او آنچه را كه بايد از روى سرش بردارد ، از زير گام‌هايش برمىدارد . » « 1 » عمر اين سخن را دربارهء كسى مىگويد كه خدا و پيامبر ، او و پدر و پسرش را لعنت كرده‌اند . معاويه در برابر عمر فروتنى و چاپلوسى مىكرد و هرگاه در موضوعى از خشنودى او فراتر مىرفت با زبان لابه و افتادگى ، خطاب به او مىگفت : « يا اميرالمؤمنين ، مرا بياموز تا فرمان ببرم « 2 » او در اين زمينه نقشى را بازى كرد كه پدرش ، ابوسفيان - نظريه‌پرداز حزب اموى - براى او ترسيم كرد و طى وصيتى خطاب به او گفت : پسرم ، گروه مهاجران از ما پيشى گرفتند و ما عقب مانديم در نتيجه آنها آقا و پيشواى ما گرديدند و ما فرمانبردار شديم و هرگاه كار بزرگى به تو سپردند از آن سر متاب كه گام در ميدان مسابقه نهاده‌اى ؛ پس با رقيبان رقابت كن و هرگاه به آن دست يافتى براى فرزندانت به ارث بگذار . « 3 » امويان ترديدى در اعتراف به اين حقيقت كه از نسل ابوبكر و عمر هستند و آنان امتداد حزب سلطه هستند ندارند ، بلكه آنان با كسانى كه زشتىهايشان را برايشان عيب مىگيرند ، مناقشه مىكنند و مىگويند : دو فرد نخستين ( ابوبكر و عمر ) اگر خوبى كرده‌اند از آنان پيروى كرده‌ايم و چنانچه تباهى كرده‌اند ، به مذمت و عيب‌جويى سزاوارترند . معاويه در نامه ، جوابيه‌اى به محمد بن ابىبكر مىنويسد : ما و پدرت در روزگار پيامبرمان صلى الله عليه و آله و سلم باهم بوديم . و نگاهداشت حق پسر ابوطالب را بر خود لازم و فضيلت او را بر خود آشكار مىديديم . پس از آن كه خداوند آنچه را نزدش بود براى پيامبرش برگزيد و آنچه را كه به او وعده داده بود به كمال رساند و دعوت او را نمودار و دليل و حجتش را آشكار ساخت ، او را نزد خويش برد . آن گاه پدر تو و فاروق او [ عمر ] نخستين كسانى بودند كه حق او را ربودند و با او به مخالفت برخاستند و هر دو بر اين امر

--> ( 1 ) - البدايه والنهايه ، ج 8 ، ص 133 . ( 2 ) - همان . ( 3 ) - همان ، ص 116 .